پژوهشی پیرامون چند اصطلاح حدیثی
1396/12/19
پژوهشی پیرامون چند اصطلاح حدیثی «حدیث؛ خبر؛ سنت؛ روایت و اثر»
پژوهشی پیرامون چند اصطلاح حدیثی


«حدیث؛ خبر؛ سنت؛ روایت و اثر»
مقدمه
یکی از مباحث حدیثی بحث از معنای لغوی و اصطلاحی «حدیث؛ خبر؛ سنت؛ روایت و اثر»
است که در علوم حدیثی کاربردهای خاص خود را دارند؛ لذا مورد توجه علمای حدیث واقع شده‌اند، در نوشتاری که تقدیم می‌گردد تحقیقی نسبتا جامع در این زمینه صورت گرفته است که اول معانی لغوی و اصطلاحی هریک از اصطلاحات فوق بیان می‌گردد، سپس فرق بین آنها مشخص گردیده و بعد از آن نظر مختار بیان خواهد شد.
۱) حدیث
«حدیث» از ماده « حدث» و به معنای هر چیز نو و تازه است و گفتار و کلام را نیز حدیث گفته‌اند، چون تدریجا و یکی پس از دیگری حادث می‌گردد[۱]. اما در اصطلاح هر یک از اهل‌سنت و شیعه، معنای خاصی را برای آن بیان کرده‌اند. حدیث در اصطلاح شیعه همان طور که علامه مامقانی فرموده است، عبارت است از:«کلامی که از قول یا فعل و یا تقریرپیامبر و امامان حکایت می‌کند.[۲]»
بنابراین تعریف، هر کلامی که به معصوم (پیامبر و اهلبیت) نرسد، حدیث شمرده نمی‌شود.
علامه مامقانی در ادامه گوید: «نفس فعل یا تقریر، حدیث نیست.[۳]»[لذا صحیح نیست که بگوییم: الحدیث قول المعصوم و فعله و تقریره]؛ زیرا قول معصوم غالبا، امر و نهی است بر خلاف حکایت از قول معصوم که در هر حال «اخبار» است.
شیخ بهایی نیز با اندکی تفاوت نسبت به تعریف علامه مامقانی می‌نویسد: «قول معصوم یا حکایت از قول یا فعل یا تقریر را حدیث گویند؛ ولی نفس فعل و تقریر معصوم حدیث نیست، بلکه سنت است؛ لذا بین سنت و حدیث نسبت عموم و خصوص است؛ حدیث عام و شامل هر کلام منقول از معصوم است؛ ولی سنت کلام منقول در باب احکام شرعی است، بنابراین عبارت درباره نقل قضایای تاریخی؛ مثل «قتل الحسین یوم الاثنین و…» سنت شمرده نمی‌شود.[۴]»
شهید ثانی می‌گوید: «حدیث چیزی است که از معصوم (اعم از نبی و امام) رسیده باشد.[۵]»
به نظر می‌رسد که تعریف علامه مامقانی تعریف خوبی باشد، شاید به همین جهت است که علامه سبحانی می‌فرماید: «حدیث کلامی است که از قول یا فعل یا تقریر معصوم حکایت می‌کند… لذا به سخنی که به معصوم منتهی نگردد حدیث گفته نمی‌شود.[۶]»
حدیث در اصطلاح محدثان اهل‌سنت مترادف «سنت» است و غالبا به کلامی اطلاق می‌گردد که منسوب به پیامبر باشد و همچنین شامل قول صحابه و تابعان نیز می‌شود.
ابن حجر در کتاب فتح الباری می‌گوید: «در اصطلاح شرع، حدیث چیزی است که منسوب به پیامبر است، و گویا این در مقابل قرآن است که قدیم می‌باشد.[۷]»
سیوطی نیز گوید: «حدیث عبارت از فعل، قول و تقریر پیامبر و اصحاب او و تابعان است.[۸]»
با توجه به تعاریف اهل‌سنت و شیعه درباره حدیث تفاوتهای اساسی ذیل مشهود است:
الف) از نظر محدثان اهل‌سنت، حوزه و دامنه حدیث گسترده است و زیر مجموعه‌های گوناگونی را شامل می‌شود مانند: قول و فعل و تقریر پیامبر و صحابه[۹] و تابعین[۱۰] و مخضرمی[۱۱].
ب) از نظر امامیه، حدیث یک مصداق دارد و آن هم فعل و قول و تقریر معصوم «پیامبر؛ ائمه و حضرت زهرا» است؛ اما افراد دیگری؛ مثل صحابی و تابعی بیرون از این تعریف هستند.
۲) خبر
ابن فارس گوید: «خبر دو ریشه دارد و اصل و ریشه آن به معنای علم است و بر سستی و نرمی هم دلالت می‌کند. و در اسمای خداوند، خبیر به معنای عالم به همه چیز است.[۱۲]»
همچنین تاج العروس می‌نویسد: «خبر در عرف و لغت چیزی است که از دیگری نقل شود و زبان دانان عرب احتمال ذاتی صدق و کذب داشتن را بر آن افزوده‌اند و محدثان آن را به معنای حدیث به کار برده‌اند.[۱۳]»
بعضی از لغویون خبر را به معنای عرفان و شناخت شیء گرفته‌اند. راغب گوید: «خبر عبارت از علم به اشیاء است…و بعضی گفته‌اند خبر شناخت باطن امر است.[۱۴]» همچنین در کتاب النهایه آمده است «زمانی گفته می‌شود چیزی را شناختم که انسان حقیقت آن را بشناسد.[۱۵]»
باتوجه به عبارات علمای لغت، اصل خبر به معنای علم و آگاهی است و همچنین مرادف با عرفان و شناخت شیء استعمال شده است، به همین خاطر ابوهلال عسکری درباره فرق بین علم و خبر گوید: « خبر معنایی زائد بر علم دارد و آن این است که خبر علم به کنه و حقایق معلومات است …؛ مثل قول شما وقتی که حقیقت چیزی را درک می‌کنی، گویی از حقیقت آن چیز آگاه شدم.[۱۶]»
خبر در اصطلاح به معانی ذیل آمده است:
۱٫خبر اعم از حدیث
حدیث اخص از خبر است؛ یعنی حدیث مخصوص چیزی است که از معصوم صادر شده باشد؛ ولی خبر عام است؛ هم شامل قول معصوم می‌شود و هم غیر معصوم[۱۷]. سیوطی نیز همین معنا را بیان کرده است.[۱۸]
۲٫مرادف با حدیث
برخی معتقدند که خبر مرادف با حدیث است. محدث قمی در سفینه البحار از ابن حجر در شرح او بر (نخبه الفکر فی مصطلح الاثر) نقل می‌کند که علمای حدیث خبر را مترادف حدیث می‌دانند[۱۹]. همچنین شهید ثانی در این زمینه گوید: «خبر مرادف حدیث است اعم از این که پیامبر و امام و صحابی و تابعی و یا غیر از اینها از علماء و دیگران باشد. و به این معنا است فعل و تقریر آنها. و این مشهورتر در استعمال و موافق تر با معنای لغت است.[۲۰]»
۳٫متباینان
برخی از محدثین بین حدیث و خبر نسبت تباین قائل‌اند. محدث قمی این قول را به عنوان «قیل»از ابن حجر در شرح او بر (نخبه الفکر فی مصطلح الاثر) نقل می‌کند « …گفته شده است حدیث چیزی است که از پیامبر رسیده باشد و خبر چیزی است که از غیر پیامبر رسیده باشد؛ لذا به کسی که مشغول به تاریخ و مانند آن است اخباری گفته می‌شود و به کسی که مشغول به سنت است محدث می‌گویند.[۲۱]» علامه مامقانی نیز با اندکی اختلاف همین قول را اختیار کرده است.[۲۲]
قول حق:
ظاهرا دیدگاه دوم (ترادف حدیث با خبر)صحیح‌تر به نظر می‌رسد؛ زیرا در عرف محدثان این دو به جای هم استعمال می‌شوند، همان طور که صبحی صالح در کتاب خود گوید:
«حدیث و سنت مرداف یگدیگر هستند که می‌توان هر کدام را به جای دیگری به کار برد.[۲۳]»
و همچنین شهید ثانی در رعایه فرمود حدیث و خبر با هم مرادف‌اند و در ادامه بیان داشت: «و هذا هو الاشهر فی الاستعمال و اوفق لمعناه اللغوی.[۲۴]»
۳) سنت
«سنت» در لغت به معنای: طریقه، سیره و روش آمده است اعم از آن که حسن باشد یا قبیح.[۲۵] و در اصطلاح از نگاههای گوناگون، تعریفهای مختلفی دارد که هریک را بیان می‌کنیم:
الف) سنت در اصطلاح اصولیون
اصولی‌ها سنت را یکی از منابع تشریع می‌دانند و آن را چنین تعریف کرده‌اند: «هر آنچه که از پیامبر صادر شده باشد، اعم از آن که قول باشد یا فعل و یا تقریر.[۲۶]» همه اصولیون (شیعه و سنی) این تعریف را قبول دارند؛ ولی اختلاف در توسعه آن است که اهل سنت، سنت صحابه نیز داخل در آن دانسته و احکام آن را؛ که حجیت باشد بر سنت صحابه مترتب کرده اند[۲۷]؛ ولی شیعه سنت را به سنت اهلبیت تعمیم داده‌اند[۲۸].
ب) سنت در اصطلاح فقهاء
فقهاء سنت را درمقابل «بدعت» به کار برده‌اند[۲۹] آنچه که بیشتر در عرف فقهاء به کار می‌رود سنت به معنای «استحباب» است که گفته‌اند: «سنت روش پیموده شدۀ در دین است بدون آنکه این روش واجب باشد[۳۰]»
ج) سنت در اصطلاح محدثان
«سنت هر آن چیزی است که منسوب به پیامبر است، اعم از فعل، قول، تقریر، صفات، ویژگیهای اخلاقی و ظاهری او قبل از بعثت و قبل از بعثت، حال در شرع به عنوان حکم شرعی ثابت شده باشد یا نه.[۳۱]» بنابراین تعریف، سنت معنای وسیع و گسترده‌ای دارد و محدثان با این تعریف سعی نموده‌اند که پیامبر را الگو و اسوه در تمام مراحل زندگی معرفی نمایند.
۴) روایت
روایت در لغت به معنای نقل و انتقال است چنان که به انسان یا حیوانی که آب حمل می‌کند «روایه» گفته می‌شود و به روز هشتم ذی الحجه که حاجیان برای رفتن به عرفات آب با خود می‌برند، «یوم الترویه» اطلاق می‌گردد. ابن منظور گوید: «روایت شتر یا قاطر یا حماری است که با آن آب حمل می‌شود و نیز به کسی که آب با خود حمل می‌کند روایت گفته می‌شود…و به روز هشتم ذی الحجه، روز ترویه گفته می‌شود؛ زیرا حجاج برای رفتن به عرفات آب با خود می‌برند.[۳۲]» و در اصطلاح خبری است که به پیامبر و امام منتهی شود؛ خواه به شکل تواتر یا مستفیض و یا خبر واحد باشد[۳۳].
بنابراین نتیجه می‌گیریم که روایت از ماده «روی» و به معنای سیراب شدن است و روایه شتر آبکشی است که برای انتقال آب مورد استفاده قرار می‌گیرد و سپس این لفظ بر مطلق جابجایی و انتقال اطلاق شده و بعد در نقل گفتار استعمال شده است.
۵) اثر
یکی دیگر از اصطلاحات حدیثی «اثر» است که در لغت به معنای بر جای مانده از هر چیزی است[۳۴]. و در قرآن کریم نیز به این معنا آمده است، همان طور که می‌فرماید «آنچه را از پیش فرستاده‌اند با آثار آنها درج می‌کنیم.[۳۵]» همچنین به معنای «روایت نمودن» نیز آمده است[۳۶]. و در اصطلاح به معانی ذیل است:
۱٫ اعم از حدیث و خبر
در اصطلاح گروهی از محدثین شیعه، اثر اعم از حدیث و خبر دانسته شده و شامل کلام غیر معصوم نیز شده است.
علامه مامقانی معتقد است که «اثر» اعم از خبر و حدیث است و هر دو تای آنها را در بر می‌گیرد.[۳۷]شهید ثانی نیز گوید: «اثر اعم از خبر و حدیث است و به هر دو تای آنها اثر گفته می‌شود.[۳۸]» سپس می‌فرماید: «این قول بهتر است.[۳۹]»
۲٫ مرادف حدیث و خبر
بعضی از علمای اهل‌سنت اثر را مرداف حدیث و خبر دانسته‌اند، صبحی صالح در این زمینه گوید: «اثر مرادف با خبر و سنت و حدیث است…[۴۰]»
۳٫ مباین با حدیث
بعضی از صاحب نظران اثر را مباین حدیث دانسته‌اند و گویند «حدیث» آن است که از پیامبر رسیده باشد و «اثر» آن است که از صحابه و دیگران رسیده باشد. قاسمی در قواعد التحدیث گوید: «اثر، منقول از صحابه را گویند که اطلاق آن بر کلام پیامبر نیز صحیح است.[۴۱]»
صبحی صالح در نقد این دیدگاه گوید: «هیچ دلیل توجیه کننده‌ای نداریم که اثر را ویژه منقول از صحابه و تابعین بدانیم.[۴۲]»
همچنین به گفتار صحابه علاوه بر «اثر» اصطلاحات «روایت» و حدیث» نیز اطلاق شده است[۴۳].
سیوطی اثر را مرادف حدیث می‌داند و گوید: «به اثر حدیث گفته می‌شود که به معنای روایت کردن است، و به محدث چون اثر را بیان می‌کند، اثری اطلاق می‌شود[۴۴].»
قول مختار
ظاهرا قول اول؛ یعنی (اعم بودن اثر از حدیث و خبر) صحیح به نظر می‌رسد، چناچه شهید ثانی به آن اشاره کرده و آن را معروف در میان علمای حدیث دانسته است[۴۵].
پی‌نوشت:
[۱] . العین، خلیل بن احمد الفراهیدی، ج۱، ص۳۵۵: « و الحدیث، الجدید من الاشیاء.»؛ معجم مقاییس اللغه، احمد بن فارس بن زکریا، ج۲، ص۳۶« حدث، الحاء والدال والثاء أصلٌ واحد، وهو کونُ الشیء لم یکُنْ… والحدیثُ مِنْ هذا؛ لأنّه کلامٌ یحْدُثُ منه الشیءُ بعدَ الشیء.»؛ (ح، د، ث) یک ریشه دارد که برناپیدایی که پیدا شده، دلالت می کند…و حدیث هم از همین باب است، چون سخنی است که اندک اندک و یکی پس از دیگری پیدا می شود.
[۲] . مقباس الهدایه، مامقانی، ج۱، ص۵۷: « ان الحدیث فی الاصطلاح هو ما یحکی قول المعصوم او فعله او تقریره.»
[۳] . همان.
[۴] . الوجیزه فی الدرایه، شیخ البهایی، ص۲٫
[۵] . الرعایه فی الدرایه، ص۵۰، «[الحدیث] ماجاء عن المعصوم، من نبی او الامام.»
[۶] . اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایه، جعفر سبحانی، «الحدیث هو کلام یحکی قول المعصوم او فعله او تقریره… و بهذا اعلم أن ما لا ینتهی الی المعصوم لیس حدیثا. »
[۷] . فتح الباری،ابن حجر، ج۱، ص۲۳۳، باب۳۳، باب الحرص علی الحدیث، ذیل حدیث۹۹، «الْمُرَاد بِالْحَدِیثِ فِی عُرْف الشَّرْع مَا یُضَاف إِلَى النَّبِیّ صَلَّى اللَّه عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، وَکَأَنَّهُ أُرِیدَ بِهِ مُقَابَلَه الْقُرْآن لِأَنَّهُ قَدِیم.»
[۸] . تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی، ص۱۵، «الحدیث اعم من ان یکون قول النبی و الصحابه و التابعی و فعلهم و تقریرهم.»
[۹] . تدریب الراوی، عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی، ص۱۱۶، «الموقوف [قول الصحابی] وهو المروی عن الصحابه قولا لهم أو فعلا أو نحوه متصلا کان أو منقطعا»
[۱۰] . همان، ص۱۲۴،«المقطوع [قول التابعی] وجمعه المقاطع والمقاطیع وهو الموقوف على التابعی قولا له أو فعلا»
[۱۱] . مقباس الهدایه، مامقانی، ج۱، ص۱۱۴، «کسی است که جاهلیت و اسلام را درک کرده؛ ولی پیامبر را ملاقات نکرده است.»
[۱۲] . معجم مقاییس اللغه، احمد بن فارس بن زکریا، «خبر، الخاء والباء والراء أصلان: فالأول العِلم، والثانی یدل على لینٍ ورَخاوه وغُزْرٍ.فالأول الخُبْر: العِلْم بالشَّیءِ. تقول: لی بفلان خِبْرَهٌ وخُبْرٌ. والله تعالى الخَبیر، أی العالِم بکلِّ شیء.»
[۱۳] . تاج العروس من جواهر القاموس، محمّد بن محمّد بن عبد الرزّاق الحسینی، أبو الفیض، الملقّب بمرتضى، الزَّبیدی، ج۲، ص۱۶۶، «ثم إنَّ أعلامَ اللُّغَهِ والإصْطِلاح قالوا: الخَبَر عُرْفاً ولُغَه: ما یُنْقَل عن العَیْر وزادَ فیه أهْلُ العَرَبِیَّه. واحْتَمَلَ الصِّدْقَ والکَذِبَ لِذَاتِه. والمُحَدِّثُون استَعْمَلُوه بمَعْنَى الحَدِیث.»
[۱۴] . المفردات غریب القرآن، ص۱۴۱، « الخبر العلم بالأشیاء المعلومه من جهه الخبر،…وقیل الخبره المعرفه ببواطن الأمر.»
[۱۵] . النهایه فی غریب الحدیث والأثر، للإمام مجد الدین أبی السعادات المبارک بن محمد الجزری ابن الأثیر، ج۲، ص۶، « خَبَرتُ الأمر أخبُره إذا عرَفتَه على حقیقته.»
[۱۶] . الفروق اللغویه، أبو هلال العسکری، «الفرق بین الخبر والعلم: أن الخبر هو العلم بکنه المعلومات على حقائقها ففیه معنى زائد على العلم…وإنما هو من قولک خبرت الشئ إذا عرفت حقیقه خبره»
[۱۷] . مقباس الهدایه، مامقانی، ج۱، ص۶۰،«ان الحدیث اخص من الخبر و ان الخبر عام لقول کل انسان و الحدیث خاص بقول النبی »
[۱۸] . تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی، ج۱،ص۱۵٫ «و قیل بینهما عموم و خصوص مطلق، فکل حدیث خبر و لاعکس.»
[۱۹] . شیخ عباس القمی، «سفینه البحار»، ج۲، ص۵۴۴، باب الخاء بعده الباء. «الخبر عند العلماء هذا الفن مرادف للحدیث.»
[۲۰] . الرعایه فی الدرایه، شهید الثانی، ص۵۰، «الخبر المرادف للحدیث، اعم من ان یکون قول الرسول و الامام و الصحابی و التابعی و غیرهم من العلماء و الصلحاء و نحوهم و فی معناه فعلهم و تقریهم و هذا هو الاشهر فی الاستعمال و اوفق لمعناه اللغوی.»
[۲۱] . شیخ عباس القمی، «سفینه البحار»، ج۲، ص۵۴۴، باب الخاء بعده الباء.«… و قیل الحدیث ما جاء من النبی و الخبر ما جاء من غیره و من ثم قیل لمن شتغل بالتواریخ و ما شاکلها: الاخباری، و لمن اشتغل بالسنه النبویه المحدث.» سیوطی نیز همین تعریف را به عنوان “قیل” ذکرکرده است، تدریب الراوی، ص۱۵٫« وقیل: الحدیث ما جَاء عن النَّبی صلى الله علیه وسلم والخبر ما جاء عن غیره ومن ثَمَّ قیل لمن یشتغل بالسُّنه: مُحدِّثوبالتواریخ ونحوها: أخباری.»
[۲۲] . مقباس الهدایه، مامقانی، ج۱، ص۶۲«انهما متباینان، و ان الحدیث خاص بماجاء عن المعصوم من النبی و الامام و الخبر خاص بما جاء عن غیره و من ثم قیل لمن یشتغل بالتواریخ و ما شاکلها الاخباری، و لمن یشتغل بالسنه النبویه المحدث. »
[۲۳] . علوم الحدیث و مصطلحه، صبحی صالح، ص۳، «…الحدیث و السنه مترادفین متساویین، یوضع احدهما مکان الاخر.»
[۲۴] . الرعایه فی الدرایه، شهید الثانی، ص۵۰٫
[۲۵] . ابن منظور، « لسان العرب»، ج۱۳، ص۲۲۵، «و السنه السیره، حسنه کانت او قبیحه…»
[۲۶] . إرشاد الفحول إلی تحقیق الحق من علم الأصول، محمد بن علی بن محمد الشوکانی، ج۱، ص۹۵، «ما صدر عن النبی صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ من غیر القرآن من قول أو فعل أو تقریر»
[۲۷] . الموافقات فی أصول الفقه [الموافقات، الشاطبی]، إبراهیم بن موسى اللخمی الغرناطی المالکی، ج۴، ص۷۶، « والثانی ما جاء فی الحدیث من الأمر باتباعهم وأن سنتهم فی طلب الاتباع کسنه النبی صلى الله علیه و سلم.»
[۲۸] . قوانین الاصول، میرزا ابوالقاسم القمی، ص۴۰۹، «المقصد الثالث فی السنه: وهو قول المعصوم علیه السلام أو فعله أو تقریره الغیر العادیات.»؛ السنه فی الشریعه الإسلامیه، محمد تقی الحکیم، ص۸٫
[۲۹] . إرشاد الفحول إلی تحقیق الحق من علم الأصول، محمد بن علی بن محمد الشوکانی،ج۱، ص۳۳: «وأما فی عرف أهل الفقه فإنما یطلقونها على ما لیس بواجب وتطلق على ما یقابل البدعه.»؛ السنه فی الشریعه الإسلامیه، محمد تقی الحکیم، ص ۷، «السنه … وتطلق فی عرف الفقهاء على ما یقابل البدعه ، ویراد بها کل حکم یستند إلى أصول الشریعه فی مقابل البدعه فإنها تطلق على ما خالف أصول الشریعه ولم یوافق السنه.». نهایه ابن الأثیر، ج۱، ص۱۰۷، ماده( بدع ).
[۳۰] . القاموس الفقهی، الدکتور سعدی أبوحبیب، ص ۱۸۴، [السنه]فی الشریعه: هی الطریقه المسلوکه فی الدین من غیر افتراض، و لا وجوب.»
[۳۱]. التعدیل والتجریح، سلیمان بن خلف الباجی، ج ۱، ص۱۴، «السنه فی الاصطلاح[المحدثین] ما نقل عن النبی صلى الله علیه وسلم من قول أو فعل أو تقریر أو صفه خلقیه أو خلقیه أو سیره ، قبل البعثه أو بعدها ، أثبت ذلک حکما شرعیا أم لا .»؛ فضل اتباع السنه، محمد عمر بازمول، ج۱، ص۱٫
[۳۲] . لسان العرب، محمد بن مکرم بن منظور الأفریقی المصری، ج۱۴، ۳۴۷، « والراویه هو البعیر أَو البغل أَو الحمار الذی یُستقى علیه الماء والرَّجل المستقی أَیضاً راویه… ویَوْم التّرْوِیه یوْمٌ قبل یومِ عَرَفَهَ وهو الثامن من ذی الحِجّه سمی به لأَن الحُجّاج یتَرَوَّوْنَ فیه من الماء وینهَضُون إِلى مِنىً »
[۳۳] . مجمع البحرین، الطریحی، ج۲، ص۷۵۷، ماده “روی”، «الخبر المنتهى بطریق النقل من ناقل إلى ناقل حتى ینتهی الى المنقول عنه من النبی أو الامام، على مراتبه من المتواتر والمستفیض، وخبر الواحد.»
[۳۴] . لسان العرب، محمد بن مکرم بن منظور ج۴، ص۵،«والأَثر بالتحریک ما بقی من رسم الشیء»؛ الصحاح فی اللغه، الجوهری، ج۱، ص۴، «والأَثَرُ بالتحریک: ما بقی من رسْم الشیء وضربهِ السیفِ. وسُنَنُ النبی صلى الله علیه وسلم: آثارُهُ.»
[۳۵] . سوره یس، آیه۱۲، «وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ»
[۳۶] . تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی،ص۴، «ویُقال: أثرت الحدیث، بمعنى رویتهُ.»؛ علوم الحدیث و مصطلحه، صبحی صالح، ص۱۰، «یقال اثرت الحدیث، بمعنی رویته.»؛ الصحاح فی اللغه، الجوهری، ج۱، ص۴، «والأَثْرُ أیضاً: مصدر قولک أَثَرْتُ الحدیثَ، إذا ذکرْتَه عن غیرک. ومنه قیل: حدیثٌ مأثورٌ، أی ینقلُه خَلَفٌ عن سلفٍ.»
[۳۷] . مقباس الهدایه، مامقانی، ج۱، ص۶۴، «انه اعم من اخبر و الحدیث مطلقا.»
[۳۸] . الرعایه فی الدرایه، شهید الثانی، ص۵۰، «و الاثر اعم منهما مطلقا، فیقال لکل منهما اثر.»
[۳۹] . همان، ص۵۱، «و الاعرف ما اخترناه.»
[۴۰] . علوم الحدیث و مصطلحه، صبحی صالح، ص۱۰، «فهو مرادف للخبر و السنه و الحدیث…»
[۴۱] . قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث، جمال الدین القاسمی الدمشقی، ص، ۶۲، «والأثر ما روى عن الصحابه ویجوز إطلاقه على کلام النبی أیضاً.»
[۴۲] . علوم الحدیث و مصطلحه، صبحی صالح، ص۱۱، «فلا مسوخ لتخصیص الاثر بما اضیف للسلف من الصحابه و التابعین.»
[۴۳] . فتح الباری، ابن حجر، ج۶، ص۳۵۵، «حَدَیث اِبْن عَبَّاس عَن عُمَر، هُوَ مِن رِوَایَه الصَّحَابِیّ عَن الصَّحَابِیّ.»؛ مقدمه ابن الصلاح، ابن الصلاح، ص، ۱۸۲، « … من روایه الصحابی عن التابعی… وکذلک روایه التابعی عن تابع التابعی…» و تنویر الحوالک شرح موطأ مالک، عبدالرحمن بن أبی بکر أبو الفضل السیوطی، «…روایه الصحابی عن مثله…»
[۴۴] . تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی،ص۴، «ویُقال: أثرت الحدیث، بمعنى رویتهُ، ویُسمَّى المُحدِّث أثریًا نسبه للأثر.»
[۴۵] . الرعایه فی الدرایه، شهید الثانی، ص۵۰-۵۱٫

نویسنده: سیدمحمدجعفر سبحانی
منبع: www.mazaheb.com